گزارش صعود قله دماوند (جبهه جنوبی)

 

سرپرست برنامه : آقای امیر اکبری

 

 

به نام خدا

 

روز سه شنبه هشتم مرداد ماه در ساعت 14 با یک دستگاه مینی بوس در قالب دو تیم جبهه­ ی غربی و جنوبی به تعداد 8 تن آقا و 5 تن خانم از میدان سپاه همدان، جهت برآمدن بر ستیغ دماوند، حرکت خود را آغاز نمودیم.  

در ساعت 22:30 به قرارگاه پلور رسیده و پس از صرف شام و کمی استراحت، وسایل لازم را با کمک سرپرستان دو تیم آماده کردیم.

ساعت 6 صبح روز چهارشنبه نهم مرداد ماه، پس از آروزی یک صعود موفقیت آمیز برای یکدیگر، دو تیم از هم خداحافظی کرده و تیم مسیر جبهه ی جنوبی، به تعداد 6 تن آقا و 5 تن خانم و به سرپرستی جناب آقای امیر اکبری، جاده ی رینه را با مینی بوس به سمت گوسفندسرا یا همان مسجد صاحب الزمان طی کردیم.

در ساعت 8 به گوسفندسرا رسیدیم. جناب آقای حیدری که با دوچرخه خود را به آن منطقه رسانیده و شب گذشته را در همان منطقه سپری کرده بودند، به استقبال آمدند و به تیم ما ملحق شدند.

پس از صرف مختصر صبحانه­ ای، کوله بار خویش را بر دوش گرفته و از گوسفندسرا در ساعت 8:30 حرکت خود را آغاز نمودیم.  

درست در جلوی رویمان کوهی نمایان بود که هاله­ای از مه، هم­چون حلقه­ای سپید، دورتادور آن را دربرگرفته بود و سرتیغش نیز پوشیده از ابر شده بود و ناپیدا. به سان نوعروسی که تور سپیدش را بر سیمای مه پاره اش انداخته، تا نگاه ناپاکی به او نیفتد. 

شوق دیدار این همیشه در فراز، چنان ما را به خودش مشغول کرد، که به کلی پیرامون خود را از یاد برده بودیم. اما نسیم کوهستان و بوی عطرسای گیاهان و نغمه ی دلکش پرندگان ما را به خود آورد. در دشت پهناوری قرار گرفته بودیم که، تک به تک، لاله های قرمزی دیده می شد، یادگار به جا مانده از بهار، که در میان گل هایی به رنگ قوس قزح خودنمایی می کردند.

در پشت سرمان نیز خط الراس کوه "دو برار" قرار داشت، که دامنه ی کوه چنان در هاله ی ابر پنهان شده بود که انگار می نمودی که این کوه وسیع در زیر رواندازی از جنس حریر سپید، خفته است، اما گرمای تابستان وادارش نموده که این پرندین سپید را از سر خویش برهاند و فقط پاها و کمرش را بپوشاند که مبادا وزیدن نسیمی که هر از چندگاهی خنکی را به ارمغان می آورد، او را دچار لرز نماید.

در سمت چپ مسیر حرکتمان نیز دریاچه ی لار از دور دست ها با رنگ پیروزه ای، جلوه گری می کرد.

ترکیب رنگ های سپید و روشن ابرها با تیرگی کوه، رنگ نیلی آسمان و فیروزه ای دریاچه که انگار در انتهای جاده در هم فرو رفته بودند، و از طرف دیگر سبزی دشت ها با رنگ گل های فرور رفته در آن، چنان منظره ای به وجود آورده بود، که ناخودآگاه تو را به یاد طراح و نقاشی چیره دست می انداخت که چه زیبا رنگ ها را درهم آمیخته و چه زیباتر در کنار یکدگر آن ها را جای داده است.

باری به هر جهت، پس از گذر از راه مال رو حدود ساعت 12:30 به پناه گاه یا همان بارگاه سوم رسیدیم، و با آبی که از یخچال جنوبی دماوند، سرازیر می­ شد، دست و روی خویش را صفایی دادیم.

با برپایی دو عدد چادر و صرف ناهار و مختصری استراحت، ساعت 16:30 جهت هم هوایی به سمت دامنه ی دماوند، از بین دو یخچال جنوبی حرکت خود را آغاز کردیم.

از دور آبشار یخی هر از گاهی که هاله ی ابر اجازه می داد، نمایان می شد.

تعداد زیادی از مردم هم در غالب گروه و یا خانوادگی و یا حتا به صورت انفرادی، برای هم هوایی در دامنه ی دماوند حضور داشتند. البته چند گروهی نیز پس از صعود دماوند، راه بازگشت به پناه گاه را در پیش گرفته بودند که با خدا قوتی صعودشان را تبریک می گفتیم.

تیم ما نیز تا ارتفاع 4700 متری بالا رفت و در ساعت 17:30 به پناه گاه بازگشتیم.

شب را در چادرهایمان سپری کردیم. البته چند تن از آقایان نیز شب را در پناه گاه گذراندند، که گویا به دلیل شلوغی و سروصدای زیاد جمعیت، نتوانسته بودند آن گونه که باید استراحت کافی داشته باشند.

تا صبح به صورت پراکنده باران بارید و با برخورد قطره های باران به چادر، آهنگ سکوت شب را به موسیقی طرب انگیز بدل نمود.

روز پنج شنبه 10 مرداد ساعت 4 صبح بیدار باش و 5:30 به طرف ستیغ دماوند حرکت خود را آغاز کردیم.

چندین گروه، زودتر از ما حرکت خود را شروع کرده بودند. اما باز هم یاران گوی سبقت را از بیش تر گروه ها ربود، به گونه ای که وقتی از کنار هر گروهی سبقت می گرفتیم، ایشان به دیده ی تحسین ما را تشویق می کردند و ما نیز صعودی خوب را برای همگان آرزو می نمودیم.

به موازات آبشار یخی که رسیدیم، هوا آن قدر خراب بود که مجبور شدیم بر لباس های گرم خود بیفزاییم. البته با این که باد و هر از چندگاهی باران پراکنده، کمی ما را اذیت می کرد، اما این سردی هوا باعث شده بود که در قسمت تپه گوگردی، دچار مشکل نشویم و به راحتی این منطقه را نیز پشت سر بگذاریم.

با این که گردون سپهر چند ساعتی می شد که در آسمان پدیدار شده بود، اما ابرها بر او چیره تر بودند و دیدن چکاد دماوند را از ما دریغ کرده بودند.

نزدیکی­های چکاد، سنگینی هوا باعث کندتر شدن پیمایش شد. اما بالاخره توانستیم در ساعت 10:5 برفراز بام ایران –این نماد گستره ی هستی پارس- قرار بگیریم.

بعد از تبریک به یکدیگر به خاطر یک صعود خوب، به سمت کاسه ی دماوند جایی که دیگر دوستانمان قرار بود از جبهه های دیگر دماوند، خود را به آنجا برسانند، روانه شدیم.

تیم های جبهه ی غربی و مسیر یال داغ قبل از ما به چکاد رسیده بودند و خوشحال از دیدار دوباره ی هم دیگر، شروع به گرفتن عکس یادگاری نمودیم.

حدود یک ساعت منتظر دیگر دوستانمان از بقیه ی جبهه های دماوند شدیم، اما به دلیل سردی هوا و خستگی دوستان، تصمیم بر آن شد که چند نفر از مربیان و افراد خبره و با تجربه منتظر بمانند و بقیه ی افراد مسیر بازگشت به پناه گاه را از سمت جبهه ی جنوبی در پیش بگیرند.

در راه بازگشت هوا کاملا صاف شده بود و فقط هر از چندگاهی ابرها بر دیده ی مهر، رژه می رفتند.

در ساعت 14 تمامی افراد جبهه ی جنوبی به پناه گاه رسیدند و بعد از ملحق شدن بقیه ی تیم ها و خوردن ناهار، راه بازگشت به گوسفندسرا را در پیش گرفتیم.

هنگام غروب آفتاب سوار دو دستگاه مینی بوس شده و در ساعت 8 صبح روز جمعه 11 مرداد ماه، این برنامه در میدان سپاه همدان به پایان رسید.

 

"با آرزوی سربلندی و جاودانگیِ هم چون دماوند، برای یاران همیشه قهرمان"

 

تصاویر