دل نوشته ای از آقای سعید حیدری از اعضای گروه
پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۳
1 نظر
1067 بازدید

به نام دوست

داد درویشــــی از ســـــر تمهیــــــد سـر قلیـــان خـویـش را به مــریــــد


گفت که از دوزخ ای نکــــو کــــــردار قـــدری آتـــش بـــه روی آن بگــــذار


بگـــرفـــت و ببــــــــرد و بــــــــاز آورد عقــــــــد گــوهـــــــــر ز درج راز آورد


گفت کـه در دوزخ هـر چـه گردیـــدم درکــــــــات جحیــــــــم را دیــــــــدم


آتـــــش و هیـــــــزم و ذغـــــال نبود اخگــــــری بهـــــــر اشتعــــــال نبود


هیچ کـس آتشی نمـــی افـــروخت زآتش خویش هر کسی میسوخت

 


سخنی شاید به نام وا گویه , شاید  دلتنگی  و ....   اما واقعی



جمعه 92/7/5 که با دوچرخه تا خورزنه رفتم,دیدم نسبت به چند ماه پیش که تمرین دوچرخه سواری داشتم وبرنامه میرفتم,چقدر افت کردم..وقتی هم که حدودساعت 10:30 دیگه حوصله ام سر رفتوبرگشتم خانه؛دیدم از نظر روحی هم افت کردم..بعد از ظهر خودمو مشغول مرور کردن عکسهایی از قبل کردم.به یه عکس از جلسه پایان سال برخوردم که یکی از دوستان,از پنجره آشپزخانه گرفته بود و شکوه و ابهت الوند رو به نمایش گذاشته بود .به پنجره آشپزخانه نگاه کردم .بغض گلومو گرفت؛یه آپارتمان 4 طبقه بد ترکیب جای الوندزیبا رو گرفته بود ، به عکسی که خودم از الوند و از پشت بام گرفته بودم رسیدم.رفتم پشت بام.دیگه از پشت بام هم الوند معلوم نبود ( فقط بغض بود.دیگه مثل سابق ؛راحت نمیتونم گریه کنم.) تو فکر رفتم. .به چیزائی که تا پارسال معلوم بود وداشتیم؛ولی حالا نداریم! !نه اینکه نداشته باشیم,دیگه به سادگی در دسترسمون نیست.باید برای بدست آوردن دوبارش به زحمت بیافتیم.باز اگر با زحمتم بدستش بیاریم جای شکرش باقیه! ولی شاید خیلی چیزارو دیگه هیچ وقت نشه. . .به بعضی گروه های کوهنوردی که قبلا بودن وحالانام ونشانی ازشان نیست,,به زیبائی های منطقه هائی مثل چشمه فرشه,چشمه سید باقی,چشمه روبروی پناهگاه دوم,جوی روانی که از میدان میشان تا یال عباس آبادسرازیر میشد؛به آدمایی که بودن وحالانیستن. . .به صفا,صمیمیت,صداقت,یکرنگی,همدلی,گذشت, محبت,آرامش وخیلی صفات خوب دیگه ای که در بینمان بود و الان جاشون رو صفات عکسشون گرفته..کجا داریم میریم؟ ؟به کجا میخوایم برسیم؟ ؟مخالف پیشرفت در زمینه های مختلف نیستم؛؛ولی با چه قیمتی؟ ؟چه چیزائی رو داریم از دست میدیم که چی رو بدست بیاریم؟ ؟بله. . واقعیت اینه که داریم تو آتیش خودمون میسوزیم. راه رو گم کردیم وداریم تو بیراهه تخت گاز میتازیم.طبیعتی رو که گذشتگان به صورت امانت به ما دادن تا به آیندگان تحویلش بدیمو داریم ویران میکنیم؛صفات خوبی که باید مارو به رشد وتعالی برسونه عوضی برداشت کردیم؛؛به اسم ترقی داریم همدیگرو له میکنیم.آرامش هم که دیگه شده یه واژه بی محتوا وبی معنی. .یه تصمیم گرفتم که نمیدونم چقد تو انجامش موفق بشم .سعی میکنم که خودمو مجبور کنم وخوشحالم میشم اگر از دوستان کمکم کنن.شاید با روندی که در پیش داریم؛ تا چند سال آینده خیلی از مناظر وچشم اندازایی رو که داریم , دیگه نداشته باشیم.ثبت کردن این مناظر ،هر چند به صورت مبتدی وناشی گرانه؛ بهتر از اینه که یه روز غبطه بخوریم که داشتیم وقدر ندونستیم وحالا نداریم وبمرور زمان هم اصلا یادمون بره که همچین چیزایی رو داشتیم. ..آره دوستان . . برای نگه داشتن چیزایی که داریم باید تلاش کنیم.خلاصه اینکه ببخشید وقتتونو گرفتمو دلتنگیمو در میان گذاشتم .ولی خدائیش اگه یه کم تو فکررفتی ویاد چیزائی افتادی که حالا دیگه نداری؛سعی کن قدر باقیمانده ها رو بدونی.شاید اگه همت وحوصله یاری کرد(چیزای که قبلا بیشتر داشتم)هراز چند گاه تصاویری رو تقدیم حضورتون کردم.

 

 

 

 

 



حق یارتان

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر
 
داود بهشتی
۱۳۹۳/۰۷/۰۸ ۰۰:۳۸
هیچ کـس آتشی نمـــی افـــروخت زآتش خویش هر کسی میسوخت