دوچرخه سواری تبریز به اردبیل 6 شهریور 94
پنجشنبه ۰۹ مهر ۱۳۹۴
1333 بازدید

موضوع :اجرای برنامه دوچرخه سواری

مبدا  :تبریز

شهر های بین مسیر :جلفا-سیه رود-اصلاندوز-پارس آباد- گرمی

مقصد :اردبیل

تاریخ شروع وخاتمه :6/6/94 الی11/6/94

کل کیلومتر طی شده :701کیلومتر

کل تایم مفید رکابزدن :36ساعت و30دقیقه

اجرای برنامه :  سعید حیدری

 

به نام خدا

 

ماهی سیاه کوچولو گفت:"" نه مادر ، من دیگر از این گردش ها خسته شده ام ، می خواهم راه بیفتم و بروم ببینم جاهای دیگر چه خبرهایی هست. ممکن است فکر کنی که یک کسی این حرفها را به ماهی کوچولو یاد داده ، اما بدان که من خودم خیلی وقت است در این فکرم. البته خیلی چیزها هم از این و آن یاد گرفته ام ؛ مثلا این را فهمیده ام که بیشتر ماهی ها، موقع پیری شکایت می کنند که زندگیشان را بیخودی تلف کرده اند. دایم ناله و نفرین می کنند و از همه چیز شکایت دارند. من می خواهم بدانم که ، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ ، یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟""

با کسب اجازه از خوانندگان عزیز، خلاصه ای از زندگینا مه  دوست بچه ها ، خالق ماهی سیاه کوچولو ؛"صمد بهرنگی"را تقدیم حضورتان می نمایم.

او در دوم تیرماه 1318 در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانواده ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدرش عزت و مادرش سارا نام داشتند او داراي دو برادر و سه خواهر بود .پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی زندگی را میگذراند وخرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند، عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز نگشت.
پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت و  در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمرکوتاهش، در آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.او در مورد خودش میگوید:

قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا در آمدم. هر جا نمی بود به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم... مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان. 
پدرم می گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید از همین بیشتر نصیب تو نمی شود...»ودر جایی دیگرمیگوید: « از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و 
همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم .

در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
درنوزده سالگی (۱۳۳۹) اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. یک سال بعد داستان تلخون را که برگرفته از داستانهای آذربایجان بود با نام مستعار "ص. قارانقوش " در کتاب هفته منتشر کرد و این روند با  بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. بعدها ازاو مقالاتي در روزنامه "مهد آزادي"،و توفیق به چاپ رسيد ؛ با امضاهاي متعدد و اسامي مستعار فراوان از جمله داريوش نواب مرغي، چنگيز مرآتي، بابک، افشين پرويزي و باتميش. . او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به آذری (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.
در سال 1341 از دبیرستان به جرم بیان سخنهای ناخوشایند  در دفتر دبيرستان و بين دبيران اخراج و به دبستان انتقال یافت. یکسال بعد و در پی افزایش فعالیتهای فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان کارش به دادگاه کشیده شد که متعاقبا تبرئه گردید. در 1342 کتاب الفبای آذری برای مدارس آذربایجان را نوشت که این کتاب به پيشنهاد جلال آل‎‎‎احمد ، براي چاپ به كميته‎‎‎ي پيكار جهاني با بيسوادي فرستاده شد. اما وی با تغييراتي كه قرار بود آن كميته در كتاب ايجاد كند با قاطعيت مخالفت كرد و پيشنهاد پول كلاني را نپذيرفت و كتاب را پس گرفت و باعث برانگيختن خشم و كينه‎‎‎ي عوامل ذينفع در چاپ كتاب شد.
سال 1343 همراه بود با تحت تعقيب قرار گرفتن به خاطر چاپ كتاب «پاره پاره» و صدور كيفرخواست از سوي دادستاني عادي ۱۰۵ ارتش يكم تبريز و سپس صدورحکم تعليق از خدمت به مدت ٦ ماه. در این سال وی با نام مستعار افشین پرویزی کتاب انشاء ساده را برای کودکان دبستانی نوشت. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو گردید و به سر کلاس بازگشت. سالهای میانی دهه چهل مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکانش به دست رژیم شاه و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.او در شیوه آموزشي و مضمون قصه هاي خود تلاش مي کرد روح  اعتراض به نظام حاکم را در دانش آموزانش پرورش دهد. پاي پياده در روستاها راه مي افتاد و اگر کسي کتابخانه اي تاسيس کرده بود او را تشويق مي کرد و به مجموعه کتابهايش، کتابهايي مي افزود. بچه ها را به ويژه تشويق به مطالعه مي کرد و هرچه از جذابيت و روشهاي دوست داشتني براي اين گروه سني مي دانست در کار مي گرفت تا بچه ها با کتاب به عنوان يک همراه هميشگي در تمام طول زندگي مانوس باشند. مي گفت که کتاب بخوانند و سپس آن را در جملاتي ساده براي ديگران خلاصه نويسي کنند. در اين دوران بود که ساواک به برخي از فعاليتهاي او حساس شد. تهديدها آغاز شد و چندين بار در طول دوران زندگي خود مورد توبيخ و جريمه و حتي تبعيد قرار گرفت. با اين همه گويي او به اين گونه از امور حساسيتي نداشت و در روحيه او خللي ايجاد نمي کرد.

« مرا از آذر شهر به گاوگان فرستادند، 240 تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره اداری دخالت کرده بودم. 
به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک گاو پر کار درس دادم. بعضی ها تعجب میکردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده، باز هم جانفشانی میکنی؟؟!! این آدم ها فقط نوک بینی شان را میدیدند، نه یک قدم آن دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم ... سعی کن بی اعتنا باشی. اما نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی. ها ! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است. به هیچ جا راه نمی برد. اما نباید ایستاد. این که می دانیم نخواهیم رسید: نباید ایستاد . وقتی هم که مردیم، مردیم؛ به درک!».

ازدیگر آثار او میتوان:

اولدوز وکلاغها00تلخون00 بی نام00 24ساعت خواب وبیداری00عادت00 پیرزن و جوجه طلایی‌اش

پوست نارنج00 اولدوز و عروسک سخنگو00 قصه آه00 کچل کفتر باز00 آدی و بودی00 پسرک لبو فروش

به دنبال فلک00 سرگذشت دانه برف00 بز ریش سفید00دو گربه روی دیوار00 گرگ و گوسفند00 سرگذشت دمرول دیوانه سر00 موش گرسنه00 کوراوغلو و کچل حمزه00یک هلو و هزار هلو و مجموعه مقاله آذربایجان در جنبش مشروطه  را نام برد.

خالق آثار فوق؛((صمد بهرنگی)) در نهم شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک ظاهرا غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده‌است. ده روز قبل از غرق شدن صمد، تعدادی از مامورین ساواک به خانه محل سکونت وی هجوم برده و وی را تهدید نموده بودند. حدود چند ماه قبل از این حادثه ، کتاب ماهی سیاه کوچولو چاپ شده و مورد اقبال مردم ایران و جهان واقع شده بود.روانش شاد ویادش گرامی.

 

واما گزارش:

موضوع :اجرای برنامه دوچرخه سواری

مبدا  :تبریز

شهر های بین مسیر :جلفا-سیه رود-اصلاندوز-پارس آباد- گرمی

مقصد :اردبیل

تاریخ شروع وخاتمه :6/6/94 الی11/6/94

کل کیلومتر طی شده :701کیلومتر

کل تایم مفید رکابزدن :36ساعت و30دقیقه

اجرای برنامه :  سعید حیدری

 

پنجشنبه5/6/94:ساعت 8شب ، توسط اتوبوس  به سمت تبریزحرکت ودر ساعت 4:30دقیقه بامداد جمعه به ترمینال تبریز رسیدم.

جمعه6/6/94 :با توجه به اینکه یکی از مکانهای  مورد بازدید بنده، مزارستان امامیه  بود وآنجا نیز زودتر از 8صبح پذیرای زیارت کنندگان نبود،(مزارستان امامیه یکی از گورستانهای قدیمی تبریز است که فقط در پنجشنبه  وجمعه امکان مراجعه وزیارت اهل قبور میباشد.آرامگاه صمد بهرنگی وتعدادی از شهدای مشروطه در این مزارستان است)تا حدود ساعت 8 خود را در بوستان مشروطه که در همان حوالی(جنوب شهر)بود مشغول  و زمان را به گپ زدن با نگهبان پارک سپری کردم.

بعد از باز شدن درب آرامستان ،به آرامگاه ابدی صمد بهرنگی رفته و فاتحه ای خواندم وگشتی  در این مکان زدم. حدود ساعت 8:45دقیقه ، حرکت خود را به سمت جلفا آغاز نمودم. از  زنوز (45کیلومتر مانده به جلفا)جاده به صورت دو طرفه بود وبایستی دقت بیشتری در حرکت میداشتم و همچنین امیدوار باشم که دیگر رانندگان هم این دقت را مبذول نمایند.حدود 16:45دقیقه به جلفا رسیدم وچون اتاق خوابگاه اداره ورزش وجوانان به صورت اشتراکی با چند نفر دیگر بود؛ وتایم استراحت وبیداری ما متفاوت بود، ترجیح دادم که در زمین فوتبال مجموعه چادر را برپا کنم.

 

کیلومتر طی شده :145کیلومتر                                                   تایم مفید رکابزدن :  6 ساعت

 

شنبه 7/6/94 :ساعت 5:30بیدار وبعد از صرف صبحانه و جمع کردن وسایل در ساعت 7:15 دقیقه به سمت کلیسای سنت استپانوس(که در جهت مخالف مسیر برنامه ودر غرب جلفا بود)به راه افتادم.قبل از رسیدن به کلیسا، از بقایای پل ضیاء الملک که مربوط به دوران صفویه ، همچنین کاروانسرای خواجه نظر(مربوط به همان دوران)،کلیسای چوپان که بنای اولیه آن مربوط به قرن 16میلادی بود،بازدید وپس از طی حدود 20کیلومتر به کلیسای سنت استپانوس که سال ساخت آن (به نقلی از تاریخ)به حدود قرن اول میلادی وبه دست یکی از 12حواریون حضرت عیسی انجام پذیرفته بود ؛رسیدم. ساعتی را به بازدید   ا زمجموعه وحواشی آن اختصاص داده وسپس راه بازگشت به جلفا  وادامه مسیر اصلی(بسمت شرق ) سیه رود را در پیش گرفتم. در ابتدای  جاده سیه رود، پل آهنی معلقی که خاک ایران را بوسیله راه آهن به نخجوان وصل میکند بچشم میخورد.در کنار این پل ، مزار شهدای مرزداری که در سال 1320 به مدت دو روز از ورود نیروهای متفق به خاک ایران ممانعت کرده بودند وجود دارد.غیرت و وطن پرستی این عزیزان باعث شده بودکه پیکرشان  بعد از شهید شدن؛ با عزت واحترام توسط نیروهای دشمن  ودر کنار پل به خاکسپرده شده بود تا آیندگان از آنها به عنوان سمبل میهن پرستی و غیرت یاد کنند.قبل از رسیدن به سیه رود ،از آبشار وآسیاب خرابه بازدید نموده وبالاخره بعد از چند ساعت دست وپنجه نرم کردن با باد شدید ومخالف ؛در ساعت 17:30به سیه رود رسیدم.

 

کیلومتر طی شده :100کیلومتر                                        تایم مفید رکابزدن :6ساعت و30دقیقه

 

یکشنبه 8/6/94 :ساعت 5صبح(هر چند که بواسطه باد شدیدو چادر زدن در فضای پارک خوب خوابم نبرده بود)بیدار وتا ساعت 7:00به صرف صبحانه وجمع کردن وسایل پرداختم. خوشبختانه از شدت باد کاسته شده بود وآسمان با تکه ابر های باقیمانده از شب قبل؛ زیبایی خواصی داشت .در طول مسیر از امام زاده شعیب ، آثار بجا مانده از کوشک نظامی دوران  صفوی، وحمام تاریخی کردشت بازدید وتا عاشقلو که کمترین فاصله با رود ارس را داشتم ، از دیدن مناظر زیبا ومتفاوت ، لذتها بردم.ساعت 20:00به اصلاندوز رسیدم وتا مستقر شدنم(در نماز خانه شهرداری اصلاندوز)یک ساعتی طول کشید.جا دارد از زحمات جناب آقای بابازاده ،مسئول حقوقی خدمات شهری اصلاندوز وجناب آقای فرهیان ،نماینده اداره ورزش وجوانان اصلاندوز صمیمانه تشکر وقدر دانی نمایم.

 

کیلومترطی شده :190کیلومتر                                         تایم مفید رکابزدن :9ساعت و40دقیقه 

 

دوشنبه9/6/94 : با توجه به اینکه در سه روز گذشته استراحت چندان کافی و همچنین امکان استحمام نداشتم، ونیز با زمانبندی وبرنامه ریزی که برای ادامه مسیر داشتم ؛ 8:30دقیقه اصلاندوز را ترک ودر حدود ساعت 12:00در اداره ورزش وجوانان پارس آباد ،افتخار آشنایی با جناب آقای حسینی، رئیس هیئت دوچرخه سواری پارس آباد را پیدا کردم.

ایشان هم سنگ تمام گذاشته ومهمانسرای اداره آب این شهر را جهت استراحت وتجدید قوای بنده،محیا نمودند که جای تشکر و سپاسگزاری دارد.

 

کیلومتر طی شده :60کیلومتر                                          تایم مفید رکابزدن :2ساعت و20دقیقه

 

سه شنبه 10/6/94 :استراحت در پارس آباد ،در حکم آرامش قبل از طوفان بود.ساعت 5صبح با صدای باران و رعد وبرق بیدار شدم. تا حدود 7:50زمان ،به صرف صبحانه وجمع وجور و پلاستیک پیچ کردن وسایل سپری شد.اگر از نظر زمانبندی مشکلی نداشتم ،بی میل نبودم  یک روز دیگر را هم به استراحت وگشت وگذار بگذرانم،ولی وقت محدود  بود و مسافت زیاد.ضمن اینکه توفیقی هم بود که زیر باران رکابزدن را نیز تجربه کنم.تا یکی دو کیلومتر به جعفر آباد، باران چندان مشکل ساز نبود.ولی در جعفرآباد با توجه به حجم بارش وعدم فرو کش کردن آب باران؛ مسافتی نزدیک به دو کیلومتر را در آبی به ارتفاع 40سانت  رکاب زدم، که همین موضوع باعث ورود آب از زیر خورجین ونفوذ آن به وسایلم شد. خودم هم که به قول معروف موش آب کشیده شده بودم.با توجه به ارتفاعی که شهر گرمی داشت،(پارس آباد32متر بالاتر از سطح دریا وگرمی 1023متر بالاتر از سطح دریا)امید وار بودم که با خروج از جعفر آباد از این معضل رهایی پیدا کنم. این امر محقق شد ،ولی ادامه مسیر بعد از گرمی  وخارج از فضای خوابگاهی بیتوته کردن با شرایطی که پیدا کرده بودم،چندان عاقلانه نبود.

13:30دقیقه به اداره ورزش وجوانان گرمی رسیدم وبا استقبال گرم کارمندان(جناب آقای بخشی، جناب آقای نوری) این اداره مواجه شدم. بعد از ظهر این روز را در خوابگاه به شستن دوچرخه ولباس وخشک کردن دیگر وسایل گذراندم.

 

کیلومتر طی شده :86کیلومتر                    تایم مفید رکابزدن :5 ساعت

 

چهارشنبه 11/6/94 :ساعت 7:15 دقیقه حرکت خود را به سمت اردبیل شروع ودر ساعت17:00در ترمینال اردبیل بودم.باتوجه به زمانبندی که حرکت اتوبوسها داشتند؛3ساعت وقت آزاد را به بازدید از بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی گذراندم وعملا برنامه را به پایان رساندم.ساعت 20:30به سمت تهران حرکت ومجددا با تعویض اتوبوس، 9:30دقیقه پنجشنبه 12/6/94به همدان رسیدم.

 

کیلومتر طی شده :120کیلومتر                                          تایم مفید رکابزدن :7 ساعت

 

امید که طولانی بودن گزارش، خاطر یاران عزیز را مکدر نکرده باشد.

 

حق یارتان

 

تصاویر برنامه :