گزارش سفر به بام ایران قله دماوند از جبهه غربی و برگشت از جبهه جنوبی.

 

سرپرست برنامه : آقای رضا شریفی

 

 

خداوند زیباییها خداوند کوها خداوند دشتها  و گیاهان زیبا. خداوندی که این همه عظمت را برای ما آفرید تا با دیدن آنها به بزرگی و بزرگواریش پی میبریم و همیشه  بیش از پیش شاکرش باشیم و به عبادتش بپردازیم

 

طبق قرار داد تعیین شده ساعت 13 مورخه سه شنبه 92/5/5 برابر 21 رمضان 1344 در میدان سپاه همدان جمع شدیم که با تعداد 26از هم نوردان گرامی خود صعودی از شش جهت به پر عظمت دماوند داشته باشیم.پس از رسیدن مینی بوسها و جمع وجور کردن وسایل و جا سازی داخل مینی بوس.ساعت 14 به مقصد تهران حرکت کردیم. مسیر جنوبی و غربی با  تعداد 13  نفر یک مینی بوس و مسیر شمالی و شمال شرقی و یال داغ و یخچال شمالی با تعداد 13 نفر در یک مینی بوس جا گرفتیم وحرکت نمودیم.  که هر جبهه خود گزارش مفصلی ارائه خواهد نمود و من به شخصه  گزارش جبهه غربی را می نگارم.امیدوارم بدانم مقداری از مقداری از زحمات بچه هارا به درستی به نگارش در بیاورم. تعداد نفرات غربی4نفر: آقای رضا شریفی سرپرست برنامه وجبهه ی غربی،آقای ناصر هاشمی ،آقای میلاد غفوری، وخودم حسین مسافری در داخل مینی بوس گزارش قابل ذکری    بجز این که امام زاده هاشم  کمی استراحت ونماز وافطاری بعضی از بچه ها که روزه بودند. نگه نداشتیم که بر خلاف انتظار هوای سرد  با بادی سرد را در ورای تابستان تجربه کردیم. ساعت 20:30 دقیقه به پلور وساختمان فدراسیون رسیدیم و بعد از کمی چک وچوک  اتاقی را برای شب اجاره نمودیم  ودر آنجا به صرف شام واستراحت وجمع وجور کردن وسایل پرداختیم. فردا صیح ساعت 6 توسط یک نیسان به گوسفند سرا غربی اول مسیر حرکت نمودیم مسیر ی زیبا  ولی پراز دست انداز و واق واق سگهای  گله های چوپانان . ساعت 5/7 بعد از یک ساعت نیسان سواری، کوه پیمایی شروع شد.آقای شریفی جلو،آقای هاشمی دوم و میلاد سوم و من آخر.کم کم پناهگاه وسیمرغ وچادر های اطرافش نمایان شد.مسیر را  با نگاه به مناظر زیبا و آشنایی با آقای هاشمی وگرفتن عکسی ادامه دادیم. ساعت 09:05 صبح به پناهگاه سیمرغ رسیدیم.داخل پناهگاه  3 نفر کوهنورد تهرانی ومقدار زیادی کوله از افرادی که به قله رفته بودند وتقریبا تعداد 10-12 عدد چادر برپا بود که آنها هم به قله رفته بودند.بعد از صرف صبحانه مشغول گرفتن عکس وفیلم شدیم و استراحتی کردیم.ساعت 11:5  آقا رضا پیشنهاد تمیز کردن پناهگاه  واطراف را نمود که همگی قبول کردبم ومشغول شدیم.از طبقه دوم رفتیم و تمیز کردیم وجمع کردیم  تا جلو درب وبیرون پناهگاه همه را جمع کردیم وداخل 3 گونی بزرگ پشت پناهگاه ریختیم.بعد از شستن دستها و صورت که از آب شدن برف ها جاری بود مشغول ناهار خوردن شدیم.ساعت 16  من و میلاد و آقای هاشمی برای هم هوایی تقریبا یک ساعتی به سمت قله حرکت کردیم. تا این که هوا خراب شد و کمی برف برف بر سرمان بارید وبرگشتیم،هم از هوا لذت بردیم و هم از حرفهای آقای هاشمی بهره بردیم.ایشان مردی با تجربه وزندگی دیده ایست.ساعت تقریبا هفت رهوا یهو خراب شد. باد شدید باران زیاد ورعد برق های شدی. چه بگویم دماوند داشت خودی نشان میداد. وما کم کم نگران دیگر دوستان در دیگر جبهه ها شدیم.مخصوصا جبهه های یال داغ ویخچال.به خاطر نداشتن پناهگاه وچیزی که بیشتر مارا نگران میکرد نداشتن ارتباط با آنها بود .چون ما هیچ جور آنتن نداشتیم.کم کم پناهگاه از کوهنوردان شهرهای دیگر ایران پر شد.آفرین به همت کوه نوردان ایرانی.پناهگاه 2 طبقه پر،بیرون از چادر پر، تازه نفرات جدید در آنجا بودند.گروه تبریزیها با ما طبقه بالا گروهی تقریبا 15 نفره و تحصیل کرده وبزرگوار،که خیلی از صحبت های ایشان استفاده کردیم . ساعت تقریبا 20:30  بود که آقا وحید محمودی با بی سیم از حال خود و جبهه های شمالی و شمال شرقی مارا با خبر نمود. تقریبا نصف نگرانی های مارا حل کرد . تنها نگرانی ما جبهه های جنوبی ویا داغ بود که با وجود آقایان اکبری ومهدی شریفی سر پرستان آن گروه ها را به خودمان امید واری میدادیم. چون هر 2مربی بزرگ و با تجربه وبا سابقه ای هستند. تا صبح هوا بارانی  و رعد و برق داشت انگار برای کوهنوردان خط و نشان میکشید.به هر حال شب را با خوردن سوپ وتنظیم ساعتها برای 3:30 فردا به خواب رفتیم. فردا صبح باز هم هوا در هم برهم بود.بچه های گروه تبریز گفتند کمی دیرتر بروید ولی باید میرفتیم چون با دیگر جبهه ها قرار داشتیم.بعد از جمع جور کردن وسایل داخل کوله ها ساعت 4:30  صعود را آغاز نمودیم در حالی که دیگر گروه ها با شنیدن صدای باد وبوران  ترجیح دادند بعدا صعود را آغاز نمایند.وقتی بیرون آمدیم دیدیم هوا آنقدر هم سر جنگ ندارد. فقط دارد با سر و صدا با شوخی میکند یا ما از آن قویتر بودیم  و حریف ما نمیشد . مسیر را از روی تخته سنگهای روبه روی پناهگاه به ترتیب آقای شریفی-آقا میلاد-من و آقای هاشمی شروع شد.کم کم به شیب تند و باد شدید ومه غلیظ برخورد کردیم.هم سخت بود وهم خوش گذشت.ساعت 7:20 دقیقه آقای وحید محمودی توسط بی سیم با ما ارتباط برقرار کرده و مارا از حال واحوال تیم های خود وجبهه ها شمالی وشمال شرقی با خبر نمود.و مارا خوشحال نمود. مسیر قله شیب بود وشیب تند قله تمام میشد ولی ما تمامش کردیم.ساعت 10:10 دقیقه به همراه تیمهای جبهه های یال داغ وجنوبی  همزمان به قله رسیدیم . وبا کمی فاصله زمانی تیم های شمالی و یخچال وشمال شرقی هم به ما پیوستند و بعد از در آغوش کشیدن هم دیگر وگرفتن چند عکس یادگاری و خوردن مقداری آب و تنقلات همگی از مسیر جنوبی به سوی مسیر جنوبی بسوی پایین حرکت نمودیم  مسیری شن اسکی ومن یاد 23 سال پیش افتادم مسیری که برای اولین بار در سال 69 برای صعود قله پیموده بودم.یادش بخیر.در بارگاه سوم بود که ساعت تقریبا  16:30 ناهارمی خوردیم وعکس می گرفتیم وتجدید قوا و حرکت به سوی پایین .وای چه منظره قشنگی  چقدر مزه داد.26 نفر پشت سر هم به ترتیب ومنظم سرازیر شدیم . واقعا هر گروه از شهر های دیگر میدید آفرین میگفت ودست تکان میداد.جا دارد در این جا از مربیان گروه بخصوص ،رضا شریفی که سرپرستی کل برنامه را به عهده داشت تشکر کنم ،آقای وحید محمودی که اردوگاه های آمادگی خیلی زحمت کشیدند وکلیه که به همت وتلاش این برنامه این برنامه را اجرا نمودند.

 

تصاویر