گزارش و تصاویر دریاچه گهر - اشتران کوه 20 مهر 95
شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵
869 بازدید

گزارش و تصاویر برنامه اشترانکوه

 

20 مهر 95

 

سفر به اشترانکوه به وقتِ خوش‌ترین لحظات

 



سه‌شنبه، بیستم مهرماه 95

 

این بار قرعه به نام «نگین اشترانکوه» افتاد. منطقه‌ای که در میان رشته کوه‌های زیبای اشترانکوه قرار گرفته و دریاچه گهر می‌خوانندش ، شب قبل مواد غذایی و وسایل مورد نیاز خود را برای رفتن آماده کرده بودیم؛ انواع کنسرو، چادر، کیسه خواب، لباس گرم، روشنایی، زیرانداز، کلاه و...
اعضای گروه یاران این بار هم به سرپرستی جوان خوش‌فکر و مدبر گروه، داوود بهشتی به سوی دیدنی‌ترین و هیجان‌انگیزترین طبیعت در حرکت بودند.
صبحانه را در میانه‌های راه، ساعت 9 صبح صرف کردیم. پس از گذشت حدود 4 و نیم ساعت در مینی‌بوس جان ساعت 12 ظهر به شهر دورود رسیدیم؛ ساعاتی که گذر آن را با حضور گرم و سبز دوستانه‌مان به وقتِ خوش‌ترین لحظات با طعمِ مهربانی شاهد بودیم و خیلی زود به مقصد رسیدیم.
بام دورود را به سمت مقر محیط‌بانی منطقه حفاظت شده اشترانکوه با همان خودرو پیمایش کردیم. در ابتدا اجازه ورود به منطقه داده نمی‌شد و از محیط‌بان انکار و از ما اصرار. در نهایت پیروز شدیم تا در چند مرحله مذاکره با اجازه ورود به منطقه، سفرمان را آغاز کنیم.
قصد داشتیم تا روشنی بر آسمان هست، نظاره‌گر دریاچه گهر باشیم و شبی را در حاشیه دریاچه سپری کنیم.
حدود ساعت 13 و 30 دقیقه ظهر به سمت دریاچه گهر حرکت کردیم. مسیر دسترسی به دریاچه گهر بسیار زیبا بود.
حدود 12 و نیم کیلومتری را طی کردیم. هرچند چند باری هم توقف داشتیم تا نفسی تازه کنیم و لحظاتی هرچند کوتاه را در قاب لنز دوربین به یادگار ببریم. لحظاتی که بیشتر در ذهنمان خواهند ماند و از دل نروند.


ساعت 15 و 30 دقیقه بود که منطقه‌ای به نام پنبه‌کار رسیدیم. لحظاتی را هم برای صرف ناهار در کنار چشمه پنبه‌کار توقف کردیم. آب این چشمه بسیار خنک و گوارا بود. چنان غرق لذت فضا شده بودیم که متوجه سختی راه نبودیم. هرچند معتقدم این جنس سفر به تجربیات انسان اضافه می‌کند و دوره فشرده یادگیری صبر و استقامت است. یک ساعتی استراحت کردیم و آبی به سر و روی خود زدیم.


باز هم راه ما را فرا می‌خواند؛ با عبور از پلی که بر روی رودخانه چند قدم بالاتر بود، مسیر را از سر گرفتیم.
کم کم به گردنه گهر نزدیک می‌شدیم. با عبور از مسیرها، دیدنی‌ترین مناظر یک به یک در مقابل دیدگانمان ظاهر می‌شد. با وجود تمام خستگی راه، به شوق دیدن دریاچه گام‌هایمان بلندتر و سریع‌تر شده بود.
کمتر از دو ساعت به دریاچه باقی مانده بود که حوالی ساعت 18 عصر، زمانی که هوا گرگ و میش بود به دریاچه گهر رسیدیم.
کمی از برنامه عقب افتاده بودیم که شرایط هم کمی تغییر کرد و همانجا چادرها را برپا کردیم تا ناهار فردا هم در آن منطقه بمانیم.


هوا آرام آرام تاریک شده بود و رو به سردی می‌رفت. نسیم ملایمی وزیدن گرفته بود و هوای سرد، آب دریاچه را با خود به ساحل می‌آورد. مقداری هیزم جمع کردیم و آتشی ساختیم. شام را هم بیرون از چادر، در کنار آتش خوردیم. شب سردی بود، اما تا دیر وقت بیدار بودیم. ديدن ستاره‌ها در آسمان گهر هم غیرقابل توصیف است و بسيار زيبا.
کم کم به مأمن خود یعنی چادرها پناه بردیم تا با روشنایی روز، نظاره‌گر زیبایی‌های دریاچه باشیم. بعد به لطف گرمای کیسه خواب، با صدای امواج آرام دریاچه به خواب فرو رفتیم.


* دریاچه گهر


چهارشنبه، بیست و یکم

 

6 صبح بیست‌و یکم 95. بسیار لذت‌بخش است که وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوید هوای پاک کوهستان را استنشاق کنید و منظره زیبای دریاچه گهر مقابل چشمانتان باشد.
کم کم جلوه زیبای دریاچه گهر نمایان می‌شود؛ دریاچه‌ای آبی و آرام در دلِ کوه‌های اشترانکوه. واقعاً منظره خیره‌کننده‌، رویایی و وصف‌ناپذیری است.
محل اقامت در کنار دریاچه، محوطه وسیعی بود که توسط محیط‌بانان مدیریت می‌شد. پاسگاه محیط‌بانی هم در کنار دریاچه قرار داشت. در چند نقطه شیر آب قرار داده شده و خلاصه همه چیز به نسبت دورافتادگی منطقه، خوب بود.
صبحانه و چای داغ را در کنار دریاچه خوردیم؛ در اینطور مکان‌ها آدم حسابی اشتهایش باز می‌شود و خیلی به ما چسبید. هوا عالی بود و حسابی خستگی راه را از تن به در کردیم.
حاشیه دریاچه درختانی به صورت خودرو و جنگلی سبز شده و هر کدام یکی از آنها را که سایه مناسبی داشت، انتخاب کردیم.
خوشبختانه خیلی خلوت بود. تصمیم گرفتیم از طبیعت اطراف دیدن کنیم و گشتی در منطقه زدیم تا سفرمان به دریاچه گهر به یاد ماندنی‌تر شود.
علاوه بر زیبایی‌های دریاچه، طبیعت اطراف آن هم بسیار چشم‌نواز است. دریاچه گهر و طبیعت پیرامونی آن منطقه‌ای حفاظت شده است.
در دلم خوشحال شدم که خوشبختانه مسیر دسترسی به دریاچه چندان آسان نیست. هرچند بر اساس آمار سالانه اين منطقه با بازديد حدود ۷۰ هزار گردشگر و کوهنورد بالاست؛ اما برای همین نداشتن راه ماشين‌رو تا حد زيادي از نابودی به دست انسان به دور مانده ‌است. سرزمین زیبایی داریم که باید قدر آن را بدانیم.


در انتهای دریاچه به جنگل زیبایی رسیدیم. این قسمت از دریاچه زیباتر و بکرتر بود. همانجا کمی ماندیم و زیر سایه درختان در کنار دریاچه نشستیم. آرامش عجیبی داشت و خلاصه کلی خوش گذشت.
ظهر بود؛ اما باد خنکی می‌وزید. برای صرف ناهار در کنار دریاچه بودیم. قبل از ناهار هم تعدادی از آقایان تصمیم گرفتند تنی به آب بزنند.


پس از صرف ناهار و جمع کردن وسیله‌هایمان، ساعت 14 و 30 دقیقه از دریاچه گهر خداحافظی کردیم. کمی کُند پیش رفتیم و در همان استراحتگاه قبلی، کنار چشمه پنبه‌کار برای صرف شام و استراحت، چادرها را برپا کردیم.


* دره‌ نگار


پنجشنبه، بیست‌ و دوم

 

صبح زود پس از صرف صبحانه، ادامه مسیر را پیش گرفتیم. مقصد، دره‌نگار بود. نی‌گاه یا نگار یکی از دره‌های بکر و کم‌تردد زاگرس است. این دره تقریباً 28 کیلومتر طول دارد و در نهایت به روستای تی ختم می‌شود.
در طول مسیر آب چند دره دیگر چون دره گردو و دره خرس هم در دره نی‌گاه هم دیده می‌شد.
پیدا کردن مسیر در طول دره سخت نبود و حرکت بین دو دیواره نزدیک به هم را پیش گرفته بودیم. خیلی نقاط هم سنگ‌چین‌ها و پاکوب هم گاهی دیده می‌شد. البته بارها برای حرکت باید از سمت راست و چپ رودخانه تغییر مسیر می‌دادیم آن‌هم با عبور از عرض رودخانه در حدود 35 تا 40 نقطه با عمق‌‌های مختلف.
دره در تمام طول مسیر توسط دیواره‌های بلند و صعب‌العبور محصور شده بود و هیچ آبادی و عشایری هم نمی‌دیدیم.
با همه این شرایط، منطقه بسیار زیبا و بکری بود و ارزش این را داشت که سختی‌های مسیر را تحمل کنیم.
آبشارهای زیبایی هم در طول مسیر نظاره‌گر بودیم که ارتفاع زیادی داشتند. چشمه‌های آب هم در چند نقطه‌ای وجود داشت. همچنین گیاهان خوراکی چون ریواس و درخت‌های میوه مثل انجیر، گردو و بادام زیاد دیده می‌شد.
حدود ساعت 13 در نقطه‌ای توقف کردیم تا ناهار را هم صرف کرده باشیم و با قوت بیشتری راه را پیش بگیریم. پس از گذشت حدود یک ساعت، باز هم مسیر را از سر گرفتیم. حدودا ساعت 17 بعدازظهر خودمان را به یک نقطه از دره برای شب‌مانی رساندیم. شب سرد، اما لذت‌بخشی در کنار گرمای وجود دوستانی بهتر از جان بود که به قول شاعر عزیز؛ از هرچه بگذری، سخن دوست خوش‌تر است. در کنار هم آتشی ساختیم و به بیان شیرین سخن حضرت حافظ، اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت/ باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود. این روزها هرگز فراموشمان نمی‌شود.حدود دو روز و یک شب را در این دره سر کردیم.


جمعه، بیست‌ و سوم

 

صبح باز هم با لذتی وصف‌ناپذیر در فضایی سبز و در کنار دوستانی سبزتر با برپای آقای سرپرست، صبحانه‌ای خوردیم و راه را برای خروج از دره پیش گرفتیم. همه زیبایی‌های منطقه در کنار سختی‌های راه، طعمش را ملس کرده بود و همراهی خوب سرپرست و سایر گروه بر لذت سفر افزوده بود.
بالاخره حدود ساعت 18 و 30 دقیقه عصر به روستای تی رسیدیم که به زبان محلی بوده و به معنای توت است. مدتی را تأمل کردیم تا بالاخره، دو خودرو نیسان گیر آوردیم و حدود یک ساعتی از یک جاده باریک و پر پیچ و خم، همراه با دره‌های خطرناک به سمت دورود حرکت کردیم.
ساعاتی را در شهر ماندیم و از طرفی تعدادی از همسفرانمان هم ناخوش احوال بودند که برای درمان به درمانگاه رفتند. خدا روشکر همه‌شان خوب خوب بودند (رفیق تنت به ناز طبیبان محتاج مباد). حسابی خسته بودیم، بعد از صرف شام، دورود را به قصد همدان ترک کردیم.

در میانه‌های راه هم جایزه بهترین همنورد سفر به اشترانکوه؛ برای دوست‌داشتنی‌ ترین نفر یعنی رحیم کاوسی‌ فضلی‌ پور بود.


پایان سفر؛ ساعت 4 صبح شنبه، بیست‌ و چهارم مهرماه 95. میدان امام(ره).

همیشه به سفر همنورد.

 

تصاویر برنامه تقدیم حضورتان

برای مشاهده سایز اصلی عکس روی عکس کلیک نمایید